ردپای استثمار در جهان کودکی: پژوهشی در خصوص اشکال، علل و پیامدهای کار کودکان
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 دی 1401
https://doi.org/10.22054/rjsw.2023.66625.570
کامیل احمدی
چکیده تعدادی از مطالعات برخی از اشکال کار کودکان ازجمله کار در خیابان را مطالعه کردهاند، اما کمتر مطالعهای بهصورت نظاممند به بررسی اشکال مختلف کار کودکان، زمینهها، ویژگیها و پیامدهای آنها پرداخته است. این مطالعه با استفاده از روش نظریه زمینهای انجامشده است و برای گردآوری دادهها از فنون مصاحبه و مشاهده برمبنای روش نمونهگیری هدفمند، گلوله برفی و نظری استفادهشده است. جامعه مطالعه پژوهش سه دسته کودکان، کارفرمایان آنان و متخصصان حوزه کودکی هستند. بهمنظور تحلیل یافتهها از روش کدگذاری سه مرحلهای برای ساخت نظریه کار کودکان استفادهشده است. یافتهها نشان میدهد کودکان در شهر تهران به اشکال مختلفی از کارها ازجمله بدترین شکل کارها مشغول به کار هستند. مناسبات این کارها از سه دسته خویشاوندی، کارفرمایی و سازمانیافته است. زمینههای عمده کار کودکان شکاف توسعه در پهنه سرزمینی کشور، جنگ و فقر در کشور افغانستان، فقر خانوارها، فرهنگ برخی از اجتماعات درباره کودک و کار کودک، بازار کار غیررسمی و زمینههای قانونی و اجرای قانون است. همچنین دلایل کودکان و خانوادههای آنان بهمنظور کار تأمین بخشی از هزینهها، یادگیری مهارت در غیاب پیوند بین تحصیل و اشتغال و عدم امکان رفتن به مدرسه است. راهبردهای عمده کودکان و خانوارهای آنان تعدادی از کنشها بهمنظور ارتقاء و درآمد بیشتر و کاهش مخاطرات کار است. کودکان در کار علاوه بر آنکه استثمار میشوند، اشکال مختلف کارها بسته به شرایط و ویژگیهایشان بهسلامت جسم و روان آنان آسیب میزنند و در اجتماعیشدن مؤثر آنان اختلال به همراه میآورد.
چالشها و موانع طرحهای توانمندسازی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی سنندج
مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 27 بهمن 1404
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.78313.745
منصور فتحی، محدثه بابامحمدی، حمیده عادلیان راسی
چکیده این پژوهش با هدف شناسایی چالشها و موانع طرحهای توانمندسازی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزیستی شهر سنندج، با روش کیفی از نوع تحلیل تماتیک و با بهرهگیری از روش نمونهگیری هدفمند، انجام شده است. مشارکت کنندگان 10 نفر از کارشناسانی هستند که با سازمان بهزیستی همکاری دارند، همچنین 15 نفر از زنان سرپرست خانواری که تحت پوشش سازمان بهزیستی هستند و از برنامهها و خدمات توانمندسازی استفاده کردهاند. به منظور گردآوری اطلاعات، از مصاحبه نیمه ساختارمند و برای تحلیل اطلاعات، از روش تحلیل تماتیک استفاده شده است. از تحلیل اطلاعات، پنج مضمون اصلی و یازده مضمون فرعی به دست آمد. مضامین اصلی شامل: شکاف ارتباطی، چالشهای فرآیندی، موانع اقتصادی، عوامل ناتوانساز محیطی و عوامل ساختاری است. که چهارمضمون اول به صورت مشترک هم در بین کارشناسان و هم در بین زنان سرپرست خانوار مطرح شده است و مضمون آخر تحت عنوان عوامل ساختاری تنها توسط کارشناسان مطرح شده است. نتایج این پژوهش نشان داد که با وجود تلاشهای سازمان بهزیستی برای ارائه طرحها و برنامههای توانمندسازی برای زنان سرپرست خانوار، این طرحها با چالشها و مشکلاتی مختلفی مواجه هستند؛ ضعف در انجام کار حرفهای، تسهیل نشدن شرایط اشتغالزایی، ناکارآمدی آموزش، بی پشتوانگی مالی طرحها، عوامل فرهنگی و اجتماعی، بروکراسی اداری و همکاری ضعیف بین سازمانی از جمله موانع و چالشهای برنامهها هستند.
تبیین مولفه های تاب آوری اجتماعی در چارچوب تاب آوری شهری کلانشهر تهران
دوره 12، شماره 46، زمستان 1404، صفحه 1-49
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.90436.859
محمد شیخی، محمود جمعه پور، اسماعیل پیری
چکیده تابآوری اجتماعی به توانایی جوامع در مقابله، سازگاری و بازیابی مؤثر در برابر بحرانها، مخاطرات و تغییرات محیطی، اقتصادی و اجتماعی اشاره دارد. این مفهوم بر ظرفیت افراد، گروهها و نهادهای اجتماعی برای حفظ انسجام، مشارکت، اعتماد متقابل و تداوم عملکردهای اساسی جامعه در شرایط بحرانی تأکید میکند. اهمیت تابآوری اجتماعی در کلانشهرها به دلیل افزایش پیچیدگیهای اجتماعی، رشد جمعیت و تنوع مخاطرات بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. ارتقای تابآوری اجتماعی میتواند زمینه کاهش آسیبپذیری، تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش توان سازگاری شهروندان و بهبود ظرفیت مدیریت بحران را فراهم سازد و نقش مهمی در تحقق توسعه پایدار شهری ایفا کند. هدف از پژوهش حاضر استخراج مؤلفههای تابآوری اجتماعی کلانشهر تهران میباشد. روش تحقیق این پژوهش کیفی است و جهت استخراج مؤلفههای تابآوری اجتماعی با 33 نفر از متخصصان مصاحبهای بهصورت نیمه ساختاریافته صورت گرفت. پس از گردآوریشده دادههای حاصل از مصاحبه با متخصصان بعد اجتماعی در قالب 5 مؤلفه هویت و احساس تعلق(در قالب شاخصهای رضایتمندی جامعه و حس تعلق)، عدالت اجتماعی(در قالب شاخصهای دسترسی به خدمات، همهشمولی و تأمین اجتماعی)، کیفیت زندگی(در قالب شاخصهای امنیت، سلامت، آرامش و دسترسی به فضاهای عمومی)، سرمایه اجتماعی(در قالب شاخصهای انسجام اجتماعی، مشارکت و همیاری، آموزش و آگاهی و اعتماد) و سرمایه فرهنگی(با شاخصهای اقوام و مذاهب، حقوق شهروندی و آدابورسوم) استخراج و دستهبندی شدند. نتیجه این پژوهش میتواند در سیاستگذاریهای آینده مدیریت شهر تهران مفید واقع گردد.
ازدواج زود هنگام و پیامدهای فردی و اجتماعی آن در زندگی زنانه
دوره 12، شماره 46، زمستان 1404، صفحه 51-91
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.91471.870
مونا محمدی، نادر حاجلو، نیلوفر میکائیلی، اکبر عطادخت
چکیده ازدواج زودهنگام بهعنوان یکی از مسائل اجتماعی و خانوادگی مهم، پیامدهای گستردهای در ابعاد روانشناختی، شناختی و اجتماعی زندگی زنان به همراه دارد و میتواند مسیر رشد فردی و اجتماعی آنان را بهطور معناداری تحت تأثیر قرار دهد. هدف پژوهش حاضر واکاوی زیستجهان زنان دارای تجربه ازدواج زودهنگام و شناسایی پیامدهای فردی، خانوادگی و اجتماعی–اقتصادی–فرهنگی این پدیده بود. این مطالعه با رویکرد کیفی و استفاده از روش تحلیل تماتیک انجام شد. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 27 زن متأهل دارای تجربه ازدواج پیش از ۱۸ سالگی جمعآوری شد. شرکتکنندگان با نمونهگیری هدفمند و با حداکثر تنوع انتخاب شدند تا طیف وسیعی از تجارب پوشش داده شود. یافتههای پژوهش نشان داد زیستجهان زنانِ دارای تجربه ازدواج زودهنگام در سه سطح اصلی بازنمایی میشود: در سطح روانشناختی، تجربه مداوم اضطراب، احساس ناتوانی، فرسودگی هیجانی و کاهش احساس کنترل بر زندگی؛ در سطح شناختی، محدودشدن فرصتهای آموزش، تضعیف تصمیمگیری مستقل و شکلگیری برداشتهای منفی از خود؛ و در سطح اجتماعی، انزوای نسبی، وابستگی به خانواده و همسر، و محدودشدن مشارکت در نقشها و روابط اجتماعی. این یافتهها نشان میدهد ازدواج زودهنگام نهتنها یک رویداد خانوادگی، بلکه تجربهای زیسته و چندلایه است که مسیر رشد فردی و اجتماعی زنان را بهطور معناداری تحت تأثیر قرار میدهد. در مجموع، نتایج نشان داد پیامدهای ازدواج زودهنگام ماهیتی چندسطحی و بیننسلی دارند و ضرورت طراحی مداخلات روانشناختی، آموزشی و سیاستی چندبعدی برای پیشگیری و کاهش آثار آن را برجسته میسازند.
گزارش موردی از مداخلات مددکاری اجتماعی در کار با یک کیس دشوار بیمارستانی
دوره 12، شماره 46، زمستان 1404، صفحه 93-137
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.81595.771
حمیده عادلیان راسی، نگار سراج
چکیده مقاله حاضر گزارش مداخله مددکار اجتماعی در مورد مراجع(خانم) ۲۱ ساله و مجردی است (با نام مستعار یلدا) که بهصورت خودارجاع و با نشانگان بارداری به یکی از بیمارستانهای تهران مراجعه کرده است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و به شیوه گزارش موردی انجام شده است. مداخلات مددکار اجتماعی با دو چشمانداز اصلی مداخله در بحران و مصاحبه انگیزشی صورت گرفته است. مراجع در پی بارداری خارج از رابطه ازدواج، ابتلا به بیماری مقاربتی HPV، از دست دادن شغل و شکست عاطفی، دچار آشفتگی هیجانی، افکار خودکشی، خشم فروخورده و رفتارهای پرخطر شده بود. بارداری برای او تهدیدی جدی نسبت به موقعیت اجتماعیاش محسوب میشد. در روند مداخله، مددکار اجتماعی با ایجاد رابطهای حرفهای و حمایتگر، زمینه تغییر نگرش مراجع را فراهم ساخت؛ بهگونهای که مراجع تصمیم گرفت پس از زایمان درمان بیماری خود را آغاز کرده و روابط جنسی و عاطفیاش را بهصورت آگاهانه مدیریت کند. خانواده به تدریج بارداری یلدا را پذیرفتند و به منبع حمایتی و امن برای او تبدیل شدند. تمرکز اصلی این مطالعه بازنمایی فرآیندهای مداخله، مستندسازی و ارزیابی روانی اجتماعی مبتنی بر بیمارستان است. نتایج مطالعه موردی حاضر، نشان داد پس از تولد فرزند، مراجع با طی فرآیند احقاق حقوق قانونی، تحولی چشمگیر در کیفیت روابط خانوادگی و مهارت های ارتباطی خود ایجاد کرده و خانواده نیز به طور فعال در این فرایند مداخله مشارکت داشته و درگیر شدند.
عوامل موثر بر بازگشت مجدد افراد بهبودیافته از وابستگی به مواد
دوره 12، شماره 46، زمستان 1404، صفحه 139-171
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.83583.789
میثم استوار راوری، ابراهیم صالح آبادی، علیرضا قربانی
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی عوامل موثر بر بازگشت مجدد افراد مصرفکننده موادمخدر بهبودیافته از وابستگی به مواد شهر کرمان انجام گرفت. روش: پژوهش از نوع توصیفی و همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه افراد مراجعهکننده به کمپهای ترک اختلال وابستگی به مواد در شهر کرمان بود. نمونه بر اساس جدول مورگان 355 نفر و بر اساس روش نمونهگیری خوشه ای دو مرحلهای و تصادفی انتخاب شد. ابزار اندازهگیری شامل سه پرسشنامه: حمایت اجتماعی فلمینگ و همکاران (1982)، پیشبینی بازگشت رایت (1993) و عملکرد خانواده اپشتاین و همکاران (1983) بود. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمون ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون استفاده شد. یافته: یافتههای پژوهش نشان داد بین متغیر عملکرد خانواده، حمایت اجتماعی و بازگشت مجدد به اعتیاد رابطه معنیدار منفی و غیرمستقیم وجود دارد. بین حمایت اجتماعی ادراک شده از خانواده، دوستان و حمایت عمومی بر بازگشت مجدد افراد مصرفکننده بهبودیافته در کمپهای ترک اختلال وابستگی به مواد شهر کرمان رابطه وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد بین سکونت، تحصیلات و درآمد بر بازگشت مجدد مصرف مواد مخدر در افراد بهبود یافته در کمپهای ترک اختلال وابستگی به مواد شهر کرمان رابطه معناداری وجود داشت. حمایت اجتماعی ادراک شده از خانواده، دوستان، حمایت اجتماعی، حمایت عمومی، عوامل فردی و عوامل اقتصادی، پیشبینیکننده بازگشت مجدد مصرف مواد در افراد است. نتیجهگیری: برای بازگشت افراد مصرفکننده باید به نقش خانواده و حمایت اجتماعی توجه ویژهای داشت.
مؤلفه های رابطه حرفه های مددکاری اجتماعی از دیدگاه مراجعین مؤسسات خدمات اجتماعی غیردولتی
دوره 12، شماره 46، زمستان 1404، صفحه 173-223
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.83822.793
تکتم آذرافرا، منصور فتحی
چکیده رابطهی حرفهای یکی از مهمترین مهارتهایی است که مددکاران اجتماعی با کمک آن میتوانند، در راستای توانمندسازی و افزایش کیفیت زندگی مراجعان، تلاش کنند. این پژوهش با هدف درک و فهم ویژگی های رابطه حرفه ای از دیدگاه مراجعین موسسات غیردولتی، با روش کیفی انجام شد. در این پژوهش با 20 نفر از مراجعین موسسات غیر دولتی در حوزههای کودکان و زنان تحت پوشش موسسات حمایتی، بیماریهای خاص، سوء مصرف مواد مخدر و خانوادهی کودکان دارای معلولیت جسمی که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند، مصاحبه عمیق انجام شد. مشارکتکنندگان در پژوهش زنان بالای 20 سالی بودند که حداقل 6 ماه با مددکاران اجتماعی در ارتباط بودهاند. مصاحبهها با روش تحلیل مضمون، مورد تحلیل قرارگرفت. در نهایت مشارکتکنندگان در پژوهش به سه محور اصلی که بر رابطهی حرفهای از نگاه آنان اثرگذار بود، اشاره کردند. این محورها عبارت بودند از: تسهیل کنندگان رابطهی حرفهای شامل: خلق نیکو، توانایی کنترل احساسات، قضاوت نکردن،گوشدادن فعال، درک و پیگیری، تشویق، برخورد محترمانه، موانع رابطه شامل: بداخلاقی، تهدید به رهاکردن، وعده دروغین، عدم حفظ رازداری، عدم توجه به خاتمه رابطه و... و شرایط ساختاری شامل: منابع موسسه، قدرت مدیران و تغییر مداوم مددکاران اجتماعی. نتایج این پژوهش در وهله اول، به همه مددکاران اجتماعی در حوزههای مختلف فعالیت خود، کمک میکند تا بتوانند انتظارات مراجعان از رابطهی حرفهای را درک کرده و خواستههای آنان را به صورت ملموستری درک کنند. همچنین در قدمهای بعدی این پژوهش میتواند در آموزش مددکاران اجتماعی، نظارت بر حرفهی مددکاری اجتماعی و پژوهشهای آتی قابل استفاده باشد.
سنخشناسی کودکهمسری در دختران دارای تجربه ازدواج زودهنگام، مورد مطالعه، شهر مشهد
دوره 12، شماره 46، زمستان 1404، صفحه 225-270
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.89748.855
طاهره رحیم پورازغدی
چکیده پژوهش حاضر با هدف واکاوی زمینهها و تجربههای دختران کودکهمسر از منظر روانی، اجتماعی و ساختاری، به روش کیفی و با استفاده از تحلیل مضمون انجام شده است. مشارکتکنندگان شامل ۳۰ نفر از دخترانی بودند که تجربه ازدواج پیش از ۱۸ سالگی داشته و جهت اخذ حکم رشد به دادگاه مراجعه کرده بودند. این افراد به شیوه نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری و با رویکرد تحلیل مضمون تحلیل شدند. یافتهها نشان دادند که ازدواج زودهنگام در بستر عواملی چون فقر اقتصادی، سنتگرایی خانوادگی، فشارهای ساختاری، ضعف روابط عاطفی، و انگیزههای احساسی یا شناختی ناپخته شکل گرفته است. همچنین دراین مطالعه، پنج سنخ کودکهمسری : گریزان از خانواده، سنتپذیر و منفعل، هیجانی و احساسی ، هدفمند اما ناپخته، و ساختاری-اجباری شناسایی شد که این سنخها، گویای پیچیدگی و تنوع زمینههای اجتماعی و فرهنگی مؤثر بر پدیده کودکهمسریاند. یافتهها بر لزوم سیاستگذاری مبتنی بر سنخشناسی، تقویت عاملیت دختران، و اصلاح دیدگاههای فرهنگی در زمینه ازدواج و رشد دختران تأکید دارند.
چگونگی مواجهه خانواده نخستین و زنان سرپرست خانوار با پدیده سرپرستی
دوره 12، شماره 45، زمستان 1404، صفحه 1-39
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.86631.829
رضا اعظم زاده، سهیلا علیرضانژاد
چکیده هدف از این پژوهش شناخت نقش و جایگاه خانوادههای نخستین در چگونگی ایفای نقش سرپرستی دخترشان، زن سرپرست خانوار، است. برای دستیابی به اهداف پژوهش از نظریه داده بنیاد استفاده شد و گردآوری دادهها از طریق مصاحبه نیمهساختیافته با ۳۳ نفر از زنان سرپرست خانوار شهرستان بهشهر انجام شد. کدگذاری باز منجر به ظهور چهار مقوله اصلی: - مواجهه زنان فرودست با نقش سرپرستی خانوار؛ ۲- مواجهه خانواده نخستین پس از پذیرش سرپرستی دختر؛ ۳- انتظار از نقش زنان از خود؛ ۴- انتظارات زن سرپرست خانوار از خانواده نخستین؛ شد. یافتهها نشان داد که نحوه حمایت خانواده نخستین، در ایفای نقش زنان سرپرست تاثیرمحوری دارد. دو نوع خانواده نخستین کنترلمحور و حمایتمحور در این پژوهش مشاهده شد. این زنان پس از پذیرش نقش سرپرستی در دو الگوی پارادایمی قرار گرفتند: 1-خود به مثابه عامل تغییر، 2-خود به مثابه نیازمند حمایت. در پارادایم اول درک زنان از زنانگی، توانایی تغییر در زندگی و موفقیت در اهداف است. اما زنان در پارادایم دوم از اعتماد به نفس لازم برای استقلال در زندگی برخوردار نیستند و درک آنان از زنانگی، مانع تلاش برای تغییر در زندگی بدون حمایت دیگران است، یافتهها نشان میدهند که در چگونگی ایفای نقش زنان به عنوان زن سرپرست خانوار؛ نقش خانواده نخستین بسیار تعیینکننده است.
شناسایی چالشها و موانع پرستاران کرمان در پرتو طرح تحول نظام سلامت: رویکرد رفاهی- سازمانی
دوره 12، شماره 45، زمستان 1404، صفحه 41-76
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.91373.869
جعفر هزار جریبی، نرجس حاج محمدی
چکیده اجرای موفق طرح تحول سلامت نیازمند توجه ویژه به وضعیت رفاهی و حرفهای پرستاران است. این پژوهش کیفی با هدف تحلیل چالشها و موانع تجربهشده پرستاران در اجرای این طرح از منظر سیاستگذاری رفاه اجتماعی و حکمرانی منابع انسانی انجام شد. ۱۵ نفر از پرستاران و مدیران پرستاری بیمارستانهای دولتی کرمان با نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته گردآوری شد. تحلیل دادهها با الگوی براون و کلارک انجام شد تا اشباع نظری حاصل شود و برای افزایش اعتبار، بازخوانی مکرر دادهها و تطبیق مضامین با تجربه مشارکتکنندگان صورت گرفت. یافتهها سه محور اصلی را نشان داد: 1- سیاستهای رفاه اقتصادی و حمایت شغلی شامل کمبود نیرو، بارکاری بالا و نابرابری درآمدی؛ 2- سیاستهای حفظ سرمایه انسانی و سلامت روان سازمانی شامل فرسودگی شغلی، مواجهه با تروما و فقدان حمایت روانی ساختاریافته؛ 3- سیاستهای نهادی و توزیع عادلانه قدرت شامل تبعیض نمادین و ضعف مشارکت در تصمیمگیری. نتیجهگیری نشان داد که بدون اصلاح همزمان سیاستهای رفاهی، نهادی و حمایتی نیروی انسانی، طرح تحول سلامت با فرسایش سرمایه انسانی و کاهش کیفیت خدمات مواجه شد و بازنگری سیاستها در حوزه حکمرانی منابع انسانی و ایجاد حمایت ساختاریافته برای سلامت روان سازمانی پیششرط تحقق پوشش همگانی سلامت با کیفیت بود.
صدایی از پشت درهای بسته: نگاهی مردمنگارانه به بیمارستان اعصاب روان
دوره 12، شماره 45، زمستان 1404، صفحه 77-120
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.86560.827
مجید فولادیان، فاطمه امینی، نفیسه روشندل
چکیده بیماران اعصاب و روان بهعنوان گروهی در حاشیه و بیصدا، اغلب از دیدهشدن و شنیدهشدن در جامعه محروماند. این مقاله با هدف روشن کردن ابعاد پنهان زندگی بیماران و بازتاب واقعیتهای تعاملات انسانی و ساختاری در محیط بیمارستان انجام شده است؛ به این منظور، از روش مردمنگاری و تکنیک مشاهده مشارکتی استفاده شده است. میدان تحقیق، یک بیمارستان اعصاب و روان در شمال شرق ایران است. جامعه آماری این پژوهش شامل مددکاران اجتماعی، پرستاران، خدمه، نگهبانان و بیماران بوده و روش نمونهگیری بهصورت هدفمند از میان افرادی انجام شده است که در فرایندهای کلیدی تعاملات با بیماران نقش داشتهاند. یافتهها شامل ۶ مقوله است: ۱- فضای بیمارستان و کمبود امکانات در بخشهای مختلف؛ ۲- بیماران اعصاب و روان در معرض حمایت فرسودگان؛ ۳- برچسبزنی در تعاملات با بیماران؛ ۴- جداسازی بیماران از کادر؛ ۵- مراقبت انضباطی؛ از نظم تا خشونت؛ ۶- چالشهای کار با بیماران اعصاب و روان. نتایج نشان میدهد که بسیاری از تعارضات، خشونتها و ناکارآمدیها ریشه در ساختارهای معیوب، فرسوده و نابرابر دارند؛ ساختارهایی که نهتنها توان حمایت مؤثر از بیمار را ندارند، بلکه کادر درمان را نیز به بازتولید خشونت، بیتفاوتی و تبعیض سوق میدهند.
تجربه زیسته دختران شهدا ی جنگ ایران و عراق در بزنگاههای زندگی
دوره 12، شماره 45، زمستان 1404، صفحه 121-189
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.85127.814
اعظم آهنگرسله بنی
چکیده بیش از ۸۷ هزار دختر شهید از جنگ تحمیلی ایران و عراق به جا مانده است. جنگ، افزون بر پیامدهای کلان اجتماعی، تأثیرات عمیقی بر خانوادهها و بهویژه فرزندان شهدا برجای گذاشت. زندگی دختران شهدا بهعنوان گروهی که در شرایط خاص فقدان، ناامنی و تغییرات اجتماعی رشد یافتهاند، حاوی روایتهایی از رنج، مقاومت و بازسازی هویت است.
این پژوهش با رویکرد کیفی و از طریق ۲۸ مصاحبۀ عمیق با دختران شهدا انجام شد تا تجربه زیسته و اشتراکات معنایی در زندگی آنان صورتبندی شود.
یافتهها نشان داد که این دختران در بستر فقدان پدر، با احساس مداوم خلأ عاطفی، فشارهای اجتماعی، برچسبهای فرهنگی و چالشهای هویتی روبهرو هستند. عواملی همچون نحوۀ اطلاع از شهادت پدر، نوع سرپرستی، ازدواج مادر، حضور ناپدری و برداشت جامعه از «فرزند شهید» بر کیفیت زندگی آنان اثرگذار بوده است. در عین حال، بسیاری از آنان با اتکا به تحصیل، اشتغال و استقلال اقتصادی، توانستهاند هویت فردی و اجتماعی خود را بازسازی کرده و از رنج فقدان به نیرویی برای رشد و خودباوری تبدیل شوند. روایتهای مشارکتکنندگان نشان میدهد که بازسازی عزتنفس، مقاومت در برابر انگ اجتماعی و تلاش برای تعریف دوبارۀ خود از مهمترین راهبردهای آنان بوده است. در نهایت، نتایج این مطالعه شکاف معناداری را میان تصویر رسمی از فرزندان شهدا و واقعیت زیسته آنان آشکار میکند؛ شکافی که بازنگری در سیاستهای فرهنگی و اجتماعی مرتبط با خانوادههای شهدا را ضروری میسازد.
الگوی کنش اقتصادی کارگران ساختمانی روزمزد شهر مشهد در مواجهه با بحرانهای اقتصادی
دوره 12، شماره 45، زمستان 1404، صفحه 191-236
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.80242.760
محسن نوغانی دخت بهمنی، سید مهدی پنج تنی
چکیده بحران اقتصادی مزمن در سالهای اخیر، با تضعیف قدرت خرید و افزایش ناامنی معیشتی، گروههای اجتماعی فرودست را ناگزیر به بازتعریف شیوههای تأمین زندگی روزمره کرده است. در این میان، کارگران ساختمانی روزمزد به دلیل بیثباتی شغلی، دستمزد پایین و ضعف حمایتهای نهادی، بیش از سایر گروهها در معرض پیامدهای این بحران قرار دارند. هدف پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل الگوهای کنش اقتصادی کارگران ساختمانی در مواجهه با بحران اقتصادی جاری است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش نظریه مبنایی انجام شده است. میدان پژوهش را کارگران ساختمانی روزمزد فعال در شهر مشهد در سال ۱۴۰۰ تشکیل دادهاند که با نمونهگیری هدفمند و بر اساس اشباع نظری، ۱۴ نفر از آنان انتخاب و با مصاحبه عمیق روایتی مطالعه شدند. یافتهها نشان میدهد کارگران ساختمانی در مواجهه با بحران اقتصادی، راهبردهایی همچون کاهش تحمیلی سطح نیازها، تغییر الگوی مصرف به سمت ضروریات، استفاده از اندوختههای محدود و فروش داراییهای بادوام را بهکار میگیرند. اگرچه این کنشها در کوتاهمدت بقا را ممکن میکنند، در بلندمدت به تضعیف امنیت اقتصادی، فرسایش شبکههای حمایتی، افت کیفیت زندگی، کاهش رضایتمندی و افزایش احساس ناکامی منجر میشوند. تداوم این وضعیت، زمینهساز بازتولید و تعمیق فقر در میان کارگران ساختمانی روزمزد است.
واکاوی نقش خانواده در بازگشت فرد زندانی به جامعه
دوره 12، شماره 45، زمستان 1404، صفحه 237-281
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.72467.701
نسترن عدنانی، الهام محمدی
چکیده چکیده
جستار مزبور با هدف شناخت نقش خانواده در بازگشت زندانی به جامعه صورت گرفته است. از آنجایی که بازگشت به جامعه فرآیندی است که پیشتر از زمانی که فرد از زندان آزاد میشود، شروع می شود. پس از آزادی از زندان، فرد با موانع و مشکلات بسیاری روبهرو است که در صورت شکست در عبور از این موانع، ممکن است دوباره به زندان برگردد. خانواده که خود در بستر اجتماع است، چه اثرگذاری مثبتی در این فرآیند دارد، سؤال این پژوهش است. در این پژوهش کیفی، گردآوری دادهها از طریق مصاحبه با 15 نفر زندانی پیشین و 13 نفر عضو مؤثر خانواده زندانی صورت نیمه ساختاریافته انجام شد. مصاحبههای مکتوب، کدگذاری شدند و به روش تحلیل تماتیک تفسیر شدند. در این پژوهش 4 مضمون و 9 مفهوم استخراج شد. در این پژوهش 4 مضمون و 9 مفهوم استخراج شد. فائق آمدن بر بحران مرحله گذار،پذیرش و شناسایی فرد با هویتی نو، تسریع تطابق با جهان خارج از زندان برای بازپسگیری جایگاه اجتماعی، بازیابی عزتنفس و نقشآفرینی در برون سامانه از مضامینی هستند که ذیل عوامل پیش برنده خانوادگی شناسایی شدند. علت به زندان افتادن یا به عبارتی جرمی که فرد به آن محکوم شده است، نقش بسیار مؤثری در تجربهای که فرد از زندان و پسازآن در بازگشت فرد به جامعه دارد. افرادی که گرفتار زندان شدهاند شاید از منظر قانونی همگی مرتکب تقصیر و شایسته تنبیه هستند. اما قضاوتی که از عمل آنها صورت میگیرد در اذهان عمومی بهویژه خانواده و نزدیکان بسیار متفاوت است.
بازآرایی دولت رفاه در پرتو منطق بازارمحور: خوانشی نئولیبرالی از سیاستگذاری سلامت در ایران پس از جنگ(1400-1367)
دوره 12، شماره 44، تابستان 1404، صفحه 1-43
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.87298.833
علی اکبر تاج مزینانی، نگار سراج
چکیده با گسترش نئولیبرالیسم بهعنوان گفتمان غالب در سیاستگذاری عمومی طی دهههای اخیر، نظامهای سیاست گذاری سلامت نیز دستخوش تغییرات بنیادینی شدهاند. این مقاله به بررسی روند پیشروی رویکردهای نئولیبرالی در سیاستگذاری نظام سلامت در ایران پس از جنگ میپردازد و تأثیر این تحولات را بر اصول عدالت اجتماعی، دسترسی به خدمات، کیفیت مراقبت و هزینههای سلامت تحلیل میکند. سیاستهایی نظیر خصوصیسازی، رقابتیسازی خدمات، کاهش مداخله دولت و افزایش نقش بازار، گرچه در برخی زمینهها منجر به بهبود بهرهوری و نوآوری در شرایط خاصی شدهاند، اما پیامدهایی چون افزایش نابرابری، کاهش شمولیت خدمات و فشار اقتصادی بر اقشار آسیبپذیر را نیز بهدنبال داشتهاند. این پژوهش در چارچوب یک راهبرد روششناختی توصیفیـتحلیلی با رویکرد کیفی و تفسیرگرایانه طراحی شده و بر مبنای پارادایم تفسیری-نقّادانه سامان یافته است. واحد تحلیل در این پژوهش، سندمحور و نظاممحور است. دادههای پژوهش از طریق روش تحلیل محتوای جهتدار و با بهرهگیری از کدگذاری مفهومی با الهام از مفاهیم بنیادین نئولیبرالیسم استخراج شده ا ند. یافته های حاصل از پژوهش در قالب کدها و زیر طبقات تحت عناوین بازتعریف سلامت به مثابه کالای مصرفی در دستگاه ایدیولوژیک نئولیبرالی، تبدیل بدن انسان به میدان ارزش افزایی، تبدیل بیمارستان به بنگاه شبه کارآفرینانه، بازارمندسازی سلامت و منطق عملکرد محور دسته بندی شدند.
اثربخشی مداخلات مددکاری اجتماعی با رویکرد روانی – اجتماعی بر رضایت زناشویی زوجین نابارور
دوره 12، شماره 44، تابستان 1404، صفحه 45-70
https://doi.org/10.22054/rjsw.2025.84931.808
فاطمه بیدی، حسین یحیی زاده پیر سرایی، منصور فتحی
چکیده رضایت زناشویی یکی از مولفه های اصلی سلامت خانواده، بیانگر کیفیت تعاملات عاطفی و ارتباطی میان زوجین بوده و نقش اساسی در ثبات زندگی زناشویی دارد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی مداخلات مددکاری اجتماعی با رویکرد روانی – اجتماعی بر ارتقا رضایت از روابط زناشویی در زوجین نابارور بوده است. این پژوهش از نوع تحقیقات شبه آزمایشی با پیشآزمون و پسآزمون و گروه مداخله و کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه زنان مراجعه کننده به بیمارستان مهدیه تهران که از بین آنها 100 نفر زن نابارور و 100 نفر همسران این زنان افراد تکمیلکننده پرسشنامه کیفیت زندگی زناشویی بودند، 30 نفر از زوجین ناباروری که پایین ترین نمره رضایت زناشویی را طبق پرسشنامه داشتند، انتخاب و سپس به روش نمونهگیری تصادفی در دو گروه 15 نفری مداخله و کنترل قرار گرفتند. از پرسشنامه استاندارد کیفیت زندگی زناشویی گراهام بی اسپنیر (RDAS) برای سنجش قبل و بعد از مداخلات استفادهشده است. نتایج حاصل از اجرای تحلیل کوواریانس نشان از این بود که مداخلات مددکاری اجتماعی با رویکرد روانی-اجتماعی بر ارتقا رضایت زناشویی بین زوجین در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل معنادار است. نتایج این پژوهش در حوزه مددکاری اجتماعی ناباروری با تأکید بر مددکاری اجتماعی خانواده کاربردی است.
"چالشها و سازوکارهای مقابلهای مادران کودکان مبتلا به سرطان: یک مطالعه کیفی بر اساس تحلیل تماتیک"
دوره 12، شماره 44، تابستان 1404، صفحه 71-114
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.87712.837
فائقه نعمت ساعتلو، فاطمه جعفری، مرضیه آدینان
چکیده سرطان دوران کودکی بهعنوان یک بیماری مزمن و پیچیده، نهتنها کودک مبتلا بلکه تمامی اعضای خانواده، بهویژه مادران را تحتتأثیر قرار میدهد. مادران در نقش مراقبان اصلی، با فشارهای روانی، هیجانی، اجتماعی و اقتصادی متعددی روبهرو هستند که کیفیت زندگی و سلامت روان آنها را بهشدت تحتالشعاع قرار میدهد. این پژوهش با رویکرد کیفی و بهکارگیری روش تحلیل تماتیک، به واکاوی تجربه زیسته مادران کودکان مبتلا به سرطان پرداخته است. دادهها از طریق ۱۲ مصاحبه نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از کدگذاری سهمرحلهای تحلیل شد. تحلیل دادهها منجر به استخراج شش تم اصلی شد: واکنشهای اولیه روانی (نظیر ناباوری و شوک)، فرآیندهای هیجانی متضاد (امید و ناامیدی)، تجارب آسیبزا و فشارهای چندوجهی (مالی، جسمی، اجتماعی)، منابع معنوی و معنابخش (توکل، باورهای دینی)، تعامل با نظام درمانی و خدماتی، و شبکههای حمایت اجتماعی و عاطفی. مادران در مسیر مواجهه با بیماری، با اتکا به راهبردهایی همچون توکل، امید، حمایت اجتماعی و پذیرش تدریجی شرایط، به سازگاری روانی دست مییابند. یافتهها بر ضرورت طراحی و اجرای مداخلات حمایتی چندبعدی (روانشناختی، اجتماعی، معنوی و اقتصادی) برای ارتقای سلامت روانی و توانمندسازی مادران تأکید دارد و میتواند مبنایی برای سیاستگذاری و خدمات تخصصی در حوزه رواندرمانی و آنکولوژی کودکان قرار گیرد.
از مستوری تا کنشگری: واکاوی مردمنگارانه زیستروزمرۀ زنان در محله شهید هرندی تهران
دوره 12، شماره 44، تابستان 1404، صفحه 115-148
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.87320.834
حسین میرزائی، فائزه نادری
چکیده این پژوهش با رویکرد مردمنگارانه، پدیده «مستوری» زنان محله شهید هرندی تهران را در چارچوب تحولات کالبدی، اجتماعی و فرهنگی این محله تحلیل میکند. یافتهها نشان میدهد که مستوری تنها یک انتخاب فردی یا محدودیت فرهنگی نیست، بلکه نتیجه یک فرایند ساختاری پیچیده است که در آن قدرت، ننگ اجتماعی، مافیای بازار، تغییر کاربری فضا و نگاه آسیبشناختی رسانهای و نهادی، به شکلی متقابل زنان سالم و معمولی را از فضای عمومی حذف کردهاند. زنان، بهویژه زنان موفق و تحصیلکرده، با ترس از تلطیف هویت و قضاوت اجتماعی، به صورت خودخواسته در خانه میمانند و هویت محلهای خود را انکار میکنند. در مقابل، زنان آسیبدیده و معتادان بهطور نمایشی دیده میشوند و از منابع حمایتی بیشتری برخوردارند، در حالی که زنان عادی و فعال در سیاستها و برنامههای شهری نادیده گرفته میشوند. با این حال، این مطالعه شواهدی از مقاومت روزمره زنان نیز یافته است: از طریق روضههای خانگی، شبکههای مجازی، کانونهای فرهنگی مانند حسینیه منتظران اباصالح (عج) و فعالیتهای اقتصادی کوچک، زنان در حال بازساخت فضاهای امن و هویت جمعی خود هستند. این پژوهش با تلفیق نظریههای جنسیت، فضا و قدرت (لفربویر، فوکو، گافمن، مسی)، نشان میدهد که آزادی زنان در شهر نه صرفاً به امنیت فیزیکی، بلکه به عدالت فضایی، شناخت هویت و دسترسی به منابع نمادین وابسته است. در نهایت، مستوری را نه نشانه ضعف، بلکه به عنوان یک راهبرد بقا و گاه پیشدرآمدی بر کنشگری و حضور مجدد در عرصه اجتماعی تفسیر میکند.
واکاوی و دستیابی به مدل بومی دلایل پایداری زندگی زناشویی در راستای توسعه پایدار
دوره 12، شماره 44، تابستان 1404، صفحه 149-201
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.82465.780
بیتا باقری فام، احمد صادقی، مسعود ایمانیان اردبیلی
چکیده تحقیق حاضر به روش آمیخته و از نوع تبیین متوالی (ترکیبی اکتشافی متوالی) میباشد. در بخش کیفی جامعه آماری شامل زوجین دارای فرزند و بدون فرزند با ده سال سابقه زندگی مشترک که با وجود عدم رضایت از زندگی زناشویی همچنان در ازدواجشان پایدارمانده بودند.با استفاده از نمونه گیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع 33 نفر انتخاب شدند در بخش کمی 300 نفر از زوجین ناراضی با سابقه حداقل ده سال زندگی مشترک که به مراکز مشاوره خانواده در مناطق (5،9،11) مشهد مراجعه کرده بودند از طریق نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند با این اقدام پوشش نسبی تنوع فرهنگی در مشهد انجام شده است .داده ها در بخش کیفی با مصاحبه عمیق و پرسشنامه باز و در بخش کمی با پرسشنامه بسته گرد آوری شد. برای تحلیل دادهها در بخش کیفی از روش تحلیل مضمون با کمک نرم افزار MAXQDA و در بخش کمی از نرم افزار PLS استفاده شد
یافته ها:. در زوجین دارای فرزند متغیر «فرزندآوری» با ضریب مسیر 0.942 و آماره آزمون 1.855 قویترین متغیر تأثیرگذار بود که بر اهمیت وجود فرزند در استحکام روابط زناشویی تأکید دارد.همچنین متغیرهای «عوامل اقتصادی» (0.812)، «آبرو و حیثیت» (0.717)، و «روابط خانوادگی» (0.619) نیز سهم بالایی در پایداری داشتند و در زوجین بدون فرزند متغیرهایی مانند ترجیح منافع جمعی بر فردی (0.856)، عوامل اقتصادی (0.811)، کنش متقابل (0.673)، نگرش به زندگی (0.543)، و تعهد (0.409) در صدر عوامل اثرگذار قرار گرفتند.
شناسایی و طراحی الگوی چالشهای سالمندی در ایران با رویکرد فراترکیب
دوره 12، شماره 44، تابستان 1404، صفحه 203-237
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.84681.804
طاهره سلیمان نژاد، حسین حیدری، تهمینه شاوردی
چکیده سالمندی بهعنوان مرحلهای حساس از چرخه زندگی با چالشهای چندبعدی در حوزههای جسمانی، روانی، اجتماعی و اقتصادی همراه است که کیفیت زندگی سالمندان را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد. شناسایی و تحلیل این چالشها برای تدوین سیاستها و برنامههای حمایتی کارآمد ضرورتی انکارناپذیر است. هدف پژوهش حاضر، شناسایی و طراحی الگویی جامع از چالشهای سالمندی در ایران با بهرهگیری از رویکرد فراترکیب است. این مطالعه به روش کیفی انجام شده و جامعه آماری آن شامل مقالات علمی پژوهشی منتشرشده در فاصله سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۳ درباره سالمندی در ایران است. دادهها از پایگاههای اطلاعاتی معتبر (SID، پورتال جامع علوم انسانی، نورمگز و مگایران) گردآوری شد. در مجموع ۲۸۳ مقاله بررسی گردید که پس از غربالگری و ارزیابی کیفی، ۲۲ مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شد. فرایند تحلیل با نرمافزار MAXQDA24 انجام گرفت و منجر به استخراج ۱۵۳ کد مفهومی و دستهبندی آنها در ۹ مقوله اصلی شد. این مقولهها عبارتاند از: بیماریهای جسمانی، مراقبت دوران سالمندی، مشکلات روانی و شناختی، چالشهای خانوادگی، چالشهای درمانی، چالشهای فرهنگی، چالشهای اقتصادی، چالشهای مرتبط با دسترسی شهری و سوءاستفاده حقوقی. بر اساس یافتهها، با طراحی سیاستهای جامع و نوآورانه میتوان سالمندی را از مرحلهای بحرانی به فرصتی برای مشارکت فعال اجتماعی و انتقال تجربه به نسلهای آینده تبدیل کرد و بدینوسیله بسیاری از چالشهای پیشرو را بهطور مؤثر مدیریت نمود.
مولفه های تعیین کننده کیفیت زندگی کاری مددکاران اجتماعی در تهران
دوره 12، شماره 43، بهار 1404، صفحه 1-38
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.85316.815
حسین بهروان، سید علیرضا انوری، مهناز شریعت
چکیده هدف پژوهش شناسایی مولفه های تعیین کننده کیفیت زندگی کاری مددکاران اجتماعی شهر تهران بود. روش پژوهش پیمایشی و جامعه آماری شامل کلیه مددکاران اجتماعی در سازمانهای مأموریت محور در شهر تهران بود. حجم نمونه 380 نفر بود که با روش طبقه ای متناسب با حجم و تصادفی سیستماتیک از میان مددکاران اجتماعی هر سازمان انتخاب شد. دادهها با استفاده از ابزار پرسشنامه گردآوری شد . یافتهها نشان داد که میانگین کیفیت زندگی کاری مددکاران اجتماعی در جامعه مورد مطالعه کمتر از متوسط است. مولفه احساس مفید و مؤثر بودن بیشترین میانگین و مولفه حقوق و مزایا کمترین میانگین را داشت. آزمون تحلیل واریانس یک طرفه نشان داد میانگین کیفیت زندگی کاری مددکاران اجتماعی برحسب متغیرهای وضعیت تاهل، میزان تحصیلات، سازمان محل اشتغال و سابقه اشتغال آنها تفاوت معنادار داشت، لیکن بر حسب جنسیت و نوع مدرک دانشگاهی تفاوت معنیداری یافت نشد. افزون بر این، سهم مولفه های کیفیت زندگی کاری در تعیین شاخص کل کیفیت زندگی کاری مددکاران اجتماعی متفاوت بود. بطوری که سهم مولفه های یکپارچگی و انسجام در سازمان، رضایت از حقوق و مزایا، کیفیت مدیریت و سرپرستی، چالشبرانگیز بودن شغل و تعادل بین کار و زندگی به ترتیب در ایجاد رضایت از کیفیت زندگی کمترین بود ولذا نیاز به تقویت دارد. نتیجه این که ارتقا کیفیت زندگی کاری مددکاران اجتماعی در مولفه های اخیر میتواند یکی از راهبردهای سیاستگذاران و مدیران برای ارائه خدمات اثربخشتر به مددجویان وکاهش مسائل و آسیبهای اجتماعی باشد.
کاربست نظری مددکاری اجتماعی ورزش، یک مرور دامنه ای
دوره 12، شماره 43، بهار 1404، صفحه 39-84
https://doi.org/10.22054/rjsw.2025.85938.818
شورش لطفی، حمیده عادلیان راسی، شیرین احمدنیا
چکیده پژوهش با هدف کسب شناخت از مددکاری اجتماعی ورزشی، گروههای هدف، فیلدهای کاری این حوزه، نقشهای حرفهای و همچنین اصول و ارزشهای حرفهای مددکاران اجتماعی ورزشی انجام شده است. با استفاده از روش مرور دامنهای، مفهوم مددکاری اجتماعی ورزش در تاریخ 29 مردادماه 1403 در پایگاههای اطلاعاتی بینالمللی Scopus، WOS، پایگاههای اطلاعاتی ملی نورمگز، SID، مگیران، ISC، مجله Sport social work، موتورهای جستجو و سایتهای مرتبط با مددکاری اجتماعی ورزش بدون محدودیت زمانی جستجو و ۷۳ رکورد علمی شناسایی و تحلیل شد. نمونهگیری با بررسی عنوان و چکیده مستندات انجام شد و مطالعاتی که به طور همزمان به مددکاری اجتماعی و ورزش/ورزشکار پرداخته وارد بررسی و منابع غیرمرتبط، غیرانگلیسی، فاقد متن کامل یا مربوط به گروههای غیرورزشکار از بررسی خارج شدند. براساس یافتههای پژوهش مددکاری اجتماعی ورزشی در فیلدهای آموزش، پژوهش، مداخلات حرفهای، کارورزی ورزشی و سیاستگذاری در حال رشد است. نقشها و فعالیتهای مددکاران اجتماعی ورزشی در سه سطح خرد، سطح میانی و سطح کلان طبقهبندی و در سطح خرد نقشهای مشاور، حمایتی، درمانگر، توانمندساز، آموزشگر؛ در سطح میانی نقشهای میانجی، مربی، تقویتکننده همکاری بین حرفهای، گروه درمانگر، پشتیبان، توانمندساز مربیان ورزشی؛ و در سطح کلان نقشهای سیاستگذار، توسعهدهنده برنامههای ورزشی جامعه، راهنما، کنشگر اجتماعی، برنامهریز اجتماعی، و سازماندهنده اجتماعی را برعهده دارند. نکته قابل توجه آنکه در ایران پژوهش علمی درباره مددکاری اجتماعی ورزشی انجام نشده است و این پژوهش با معرفی این عرصه جدید، درصدد است دریچهای نو برای اقدامات مددکاران اجتماعی در ایران در زمینه آموزش، پژوهش و فعالیتهای عملی در حوزه ورزش فراهم گردد.
موانع چندبعدیِ کاهش کار کودک در ایران در چهارچوب اجرای طرح ساماندهی کودکان خیابانی
دوره 12، شماره 43، بهار 1404، صفحه 85-119
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.84098.801
میترا راه نجات، فاطمه خورشیدی
چکیده برای حل مسئله کار کودک، سیاستهای متفاوتی در جهان، تدوین و اجرا شده است. در ایران نیز برای حل این مسئله، چندین طرح اجرا شده است. اجرای آییننامۀ «ساماندهی کودکان خیابانی» مصوب 1384 خورشیدی به عنوان آخرین آییننامه در این زمینه نتوانسته است بر کاهش تعداد کودکان کار تأثیری بگذارد. هدف این پژوهش، بررسی موانع اجرای این آییننامه مبتنی بر چهارچوب ارزیابی تصمیم-پاسخگویی دانیل استافلبیم است. روش پژوهش حاضر، کیفی است. در این راستا ابتدا الزامات آییننامه مذکور استخراج شده است. سپس با استفاده از روش مصاحبۀ نیمهساختاریافته، چگونگی اجرای این الزامات بررسی شده است. این مصاحبهها با افراد مجری آییننامه، انجام شده است. انتخاب مشارکتکنندگان مصاحبه به شیوه نمونهگیری هدفمند و بر مبنای معیار اشباع نظری انجام شده است. همچنین، برای تکمیل نمونهها از تکنیک نمونهگیری گلوله برفی بهره گرفته شده است. دادهها با استفاده از تحلیل مضمون بررسی شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که آییننامه ساماندهی کودکان خیابانی در فرایند اجرا با موانع اقتصادی، سیاسی و نهادی روبهرو بوده است. از جمله این موانع، نابسامانی اقتصادی، تورم شدید، بیکاری و نبود امکان نظارت بر بخش غیررسمی اقتصادی، ناهماهنگی بین بخشی، محدودیت بودجه و منابع مالی سازمان بهزیستی، مهاجرت بیرویه و غیرقانونی بینالمللی و فقدان سیاستهای مناسب دولتی در حوزۀ مهاجرت است. ترویج گفتمان حذف کار کودک و نگارش پیوست اجتماعی برای سیاستهای کلان در همۀ حوزهها از پیشنهادات اصلی سیاستی این پژوهش برای رفع موانع اجرای آییننامه مذکور است.
چالشهای فرآیند ارائه خدمات روانی اجتماعی به سالمندان آسایشگاهی مستقل و وابسته
دوره 12، شماره 43، بهار 1404، صفحه 121-166
https://doi.org/10.22054/rjsw.2025.83440.788
الهام محمدی، محمد هاشمی
چکیده این پژوهش با هدف شناسایی چالشهای ارائه خدمات روانیاجتماعی به سالمندان آسایشگاهی انجام شده است. این مطالعه موانع ارائه خدمات به سالمندان وابسته و مستقل را شناسایی کرده است.
این پژوهش کیفی با روش تحلیل تماتیک تفسیر شده و گردآوری دادهها با مصاحبه نیمه ساختار یافته پس از رسیدن به اشباع با 18 نفر از ارائه کنندگان خدمات روانیاجتماعی در شهر تهران انجام شده است.
چالشهای ارائه خدمات به سالمندان وابسته شامل دو تم و 5 مفهوم بود. تمهای جسمانی نگری ارائه دهندگان خدمات و محدودیتهای جسمی و روانشناختی سالمندان وابسته، بیانگر نادیده گرفتن نیازهای روانشناختی سالمندان وابسته است. در ارائه خدمات به سالمندان مستقل نیز 3 تم و 14مفهوم به دست آمد. این تمها عبارت بودند از غیر همراه بودن خانواده، آشفتگی در فرایند خدمت دهی و مقاومت در سالمندان. در این سالمندان، هرچند انتظار می رفت،بتوان خدمات روانی اجتماعی بهتری ارائه داد، اما به علت عدم همکاری خانواده، امکان ارائه خدمات کم می شد و از سویی فرایندهای خدمت دهی به اصول ارائه خدمات پایبندی قابل قبولی نداشت و این امر مقاومت سالمندان را تشدید می کرد.
چالشهایی که ارائه دهندگان خدمات در فرایند خدمت دهی تجربه می کردند، شامل ضعفهای در زمینه روشهای خدمت دهی، شیوه های تعامل، دیدگاههای غالب در خدمت دهی و محدودیت خلاقیت برای ارتباط گیری با سالمندان و فراتر رفتن از رویه های جسمانی خدمت دهی است و هنوز توانبخشی به معنای روانی اجتماعی در خدمات به سالمندان آسایشگاهی جایگاهی ندارد و خدمات عمدتا در حد توانبخشی پزشکی باقی مانده است.
فرصتها و تهدیدهای ناشی از داشتن فرزند ناشنوا و آثار آن بر بهزیستی روانشناختی مادران: بر اساس رویکرد پدیدارشناسی
دوره 12، شماره 43، بهار 1404، صفحه 167-188
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.87907.838
علی اصغر دادمهر، محمد عاشوری
چکیده حمایت والدین به عنوان امری حیاتی برای آموزش و تحول کودکان ناشنوا شناخته میشود. مشارکت والدین بهطور مثبت بر بهزیستی فرزند ناشنوای خود تأثیر میگذارد. این پژوهش بر اساس رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و هدف از اجرای آن، بررسی تجربه زیسته فرصتها و تهدیدهای فرزند ناشنوا از دیدگاه مادران شنوا بود. جامعه پژوهش شامل تمامی مادران دانشآموزان ناشنوا در سال تحصیلی 1404-1403 در شهر قم میشد. حجم نمونه بر اساس اشباع نظری، یازده نفر از مادران دانشآموزان ناشنوا بود. برای جمعآوری دادهها از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده و تجربههای زندگی شرکتکنندگان بررسی شد. برای تحلیل مصاحبهها از روش کلایزی استفاده شد. نتایج مصاحبهها پس از استخراج موضوعی و طبقهبندی در پنج مقوله اصلی تحت عنوان پذیرش کودک توسط والدین، آگاهی والدین، مداخله زودهنگام، مهارتهای ارتباطی و ابراز هیجان طبقهبندی شدند. در مجموع، واکاوی تجربه زیسته مادران شنوای دارای فرزند ناشنوا نشان داد که آنها به روشهای مختلفی تحت تاثیر وضعیت ناشنوایی فرزند خود قرار میگیرند و وضعیت فرزند میتواند بهزیستی روانشناختی والدین را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین از این مقولهها میتوان به منظور تدوین برنامههای آموزشی در جهت بهبود بهزیستی روانشناختی والدین دارای فرزند ناشنوا استفاده کرد.
