دوره و شماره: دوره 11، شماره 42، زمستان 1403 

فهم فرایند رشدی کودکان زنان سرپرست خانوار و پیشگیری رشد مدار

صفحه 1-52

https://doi.org/10.22054/rjsw.2025.83795.796

مجید هوشمند، ستار پروین، شهرام ابراهیمی

چکیده فقدان پدر و شکل گیری خانواده های تک والدی با مسئولیت زنان سرپرست خانوار به مثابه یک مسئله اجتماعی پیامد های عاطفی، اجتماعی و اقتصادی برای کودکان داشته که این مقاله با هدف فهم فرایند رشدی این کودکان تلاش دارد راهبردی برای بهبود وضعیت آنها ارائه دهد. پژوهش حاضر کیفی و از نوع نظریه مبنایی بوده که طی مصاحبه های نیمه ساختار یافته با 25 نفر از زنان سرپرست خانوار دارای فرزندان زیر 12 سال سن، با روش نمونه گیری هدفمند و نظری انجام شده است. پس از تحلیل داده‌ها، در حوزه علی مقوله های: فقر مرکب، چتر حمایتی شکسته، فردا هراسی، سلامت ناپایدار و احساس درماندگی، درشرایط زمینه ای: نابرابری اجتماعی، ناکارآمدی نظام رفاه اجتماعی، انگ اجتماعی، تبعیض جنسیتی، محیط آسیب زا، دگر اندیشی نسلی و در ارتباط با عوامل مداخله ای: غنی نبودن اوقات فراغت ، محرومیت ، آرزوهای سرکوب شده، اعتیاد مجازی، تاثیر همسالان و احساس ناامنی استخراج شد. تجربه مشترک زنان سرپرست خانوار در ارتباط با کودکان در مقوله محوری"دغدغه رشد و همنوایی کودک" قابل توصیف بوده و بکارگیری استراتژی های انطباقی نیز پیامد های مثبت و منفی دارد. بر این اساس از منظر پیشگیری‌‌‌رشدمدار فشارهای اقتصادی و اجتماعی وارده بر زنان سرپرست خانوار از عوامل خطر در مسیر رشد کودکان بوده و می تواند موجب هنجار گریزی آنان شود. در نتیجه برای مصونیت اجتماعی این کودکان، از یک سو توجه به مداخلات مبتنی بر پیشگیری رشد مدار و از سوی دیگر تلاش در جهت کاهش فشارهای اقتصادی و اجتماعی وارده بر زنان ضروری است.‌

این نشریه مقالات معتبر در حوزه های ذیل را به چاپ می رساند: مددکاری اجتماعی رفاه اجتماعی سلامت اجتماعی امنیت اجتماعی مسائل اجتماعی هنجارها

ازدواج به مثابه حق انسانی: تحلیل چالش‌های ازدواج افراد دارای معلولیت در بستر اجتماعی- فرهنگی

صفحه 53-96

https://doi.org/10.22054/rjsw.2025.87379.835

ندا خداکرمیان گیلان، محسن نیازی، محمد رضا تمنایی فر

چکیده ازدواج به‌عنوان یکی از حقوق بنیادین انسانی و شاخصی از ادغام اجتماعی، برای افراد دارای معلولیت اهمیتی دوچندان دارد. با این حال، آن‌ها در مسیر دستیابی به ازدواج با موانع متعددی چون نگرش‌های منفی، تبعیض‌های فرهنگی، نابرابری‌های قانونی و کمبود حمایت‌های اجتماعی مواجه‌اند. این پژوهش با رویکردی کیفی و مبتنی بر مدل اجتماعی معلولیت، تجربه‌های زیسته افراد دارای معلولیت را در زمینه ازدواج بررسی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که ازدواج برای بسیاری از این افراد نه‌تنها منبعی برای حمایت عاطفی و کاهش انزوا، بلکه ابزاری برای افزایش اعتمادبه‌نفس، ارتقاء کیفیت زندگی و مشارکت اجتماعی است. با این حال، تصور عمومی از افراد دارای معلولیت به‌عنوان «فاقد نیازهای عاطفی یا جنسی» همچنان مانعی جدی برای پذیرش اجتماعی آن‌ها به شمار می‌رود. روایت‌های مشارکت‌کنندگان به تفاوت در توقعات پیش از ازدواج و چالش‌های پس از آن اشاره دارد و بر اهمیت آموزش، درک متقابل و حمایت خانواده‌ها تأکید می‌کند. همچنین، ترجیحات متفاوت در انتخاب همسر و نقش اساسی عوامل روانی، اقتصادی و خانوادگی در تصمیم‌گیری برای ازدواج مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعه با هدف ارتقاء درک اجتماعی از نیازها، توانمندی‌ها و آرزوهای ازدواج در افراد دارای معلولیت، به بازاندیشی در سیاست‌گذاری‌های اجتماعی و فرهنگی فرا می‌خواند و بر ضرورت احترام به عاملیت و کرامت انسانی در تمامی ابعاد زندگی تأکید می‌ورزد.

این نشریه مقالات معتبر در حوزه های ذیل را به چاپ می رساند: مددکاری اجتماعی رفاه اجتماعی سلامت اجتماعی امنیت اجتماعی مسائل اجتماعی هنجارها

بررسی سلامت اجتماعی زنان سرپرست خانوار و تعیین‌کننده‌های اجتماعی و جمعیتی آن: مورد مطالعه زنان سرپرست خانوار شهر تهران

صفحه 97-142

https://doi.org/10.22054/rjsw.2025.88026.839

احمد دراهکی، مهتاب محمدخانی

چکیده زنان سرپرست خانوار در بسیاری از موارد بیش از آن که از نظر مادی آسیب‌پذیر باشند، از نظر روانی و اجتماعی آسیب‌پذیر هستند. این امر توجه به مسئله سلامت زنان سرپرست خانوار به ویژه سلامت اجتماعی آنها را ضروری می‌سازد. در این راستا پژوهش حاضر با انتخاب نمونه‌ای بالغ بر حدود 589 نفری از زنان سرپرست خانوار در شهر تهران به صورت خوشه‌ای چند مرحله سعی نمود به بررسی سلامت اجتماعی زنان سرپرست خانوار و عوامل تعیین کننده آن بپردازد. نتایج نشان دهنده آن است که زنان سرپرست خانوار مورد مطالعه به لحاظ سلامت اجتماعی در وضعیت مطلوبی قرار ندارند. در بین ابعاد مختلف سلامت اجتماعی، انسجام اجتماعی و پذیرش اجتماعی وضعیت بغرنج‌تری در زنان سرپرست خانوار مورد مطالعه دارند. نتایج تحلیل چند متغیره نشان داد که بیشترین تاثیر را بر سلامت اجتماعی زنان سرپرست خانوار متغیرهای اجتماعی- شامل تحصیلات، حمایت اجتماعی، فشار نفش و احساس امنیت در تعاملات اجتماعی- ایفا می‌کنند. در مجموع با ورود همه متغیرهای به مدل رگرسیونی متغیرهای سطح سلامت جسمانی، سطح حمایت اجتماعی، سطح تحصیلات، سطح فشار نقش، نوع مالکیت مسکن و سطح احساس ناامنی اقتصادی در سالهای اخیر معنی‌داری خود را حفظ کرده‌اند. راهکارهای سیاستی برخاسته از پژوهش در متن حاضر آمده است.

این نشریه مقالات معتبر در حوزه های ذیل را به چاپ می رساند: مددکاری اجتماعی رفاه اجتماعی سلامت اجتماعی امنیت اجتماعی مسائل اجتماعی هنجارها

اثربخشی روایت درمانی بر بهزیستی روانشناختی و تاب آوری مادران کودکان با نیازهای ویژه

صفحه 143-173

https://doi.org/10.22054/rjsw.2025.86237.823

امین تقی پور، مجید داداش زاده، علی اقبالی

چکیده مواجهه مادران کودکان با نیازهای ویژه با چالش‌های عاطفی و روانی می‌تواند به کاهش بهزیستی روان‌شناختی و تاب‌آوری آن‌ها منجر شود. هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی روایت‌درمانی بر بهزیستی روان‌شناختی و تاب‌آوری مادران کودکان با نیازهای ویژه در شهرستان بناب بود. این مطالعه نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل مادران کودکان با نیازهای ویژه در شهرستان بناب بود که از میان آن‌ها 40 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش 10 جلسه روایت‌درمانی دریافت کردند، درحالی‌که گروه کنترل مداخله‌ای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه بهزیستی روان‌شناختی ریف (1989) و مقیاس تاب‌آوری کانر و دیویدسون (2003) بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که روایت‌درمانی به‌طور معناداری به افزایش بهزیستی روان‌شناختی و تاب‌آوری در گروه آزمایش کمک کرده است. بر اساس یافته‌ها، روایت‌درمانی می‌تواند به عنوان روشی مؤثر در حمایت از مادران کودکان با نیازهای ویژه، در بهبود تاب‌آوری و ارتقاء بهزیستی روان‌شناختی آن‌ها به کار گرفته شود.

این نشریه مقالات معتبر در حوزه های ذیل را به چاپ می رساند: مددکاری اجتماعی رفاه اجتماعی سلامت اجتماعی امنیت اجتماعی مسائل اجتماعی هنجارها

خانواده، فرهنگ و چالش‌های دوران کودکی (مورد مطالعه محله هرندی در شهر تهران)

صفحه 175-224

https://doi.org/10.22054/rjsw.2025.83618.790

مریم داودی، محمدرحیم صفری، علیرضا آهنگر، حمیده هادی تبار

چکیده پژوهش حاضر به مطالعه فرهنگ ،خانواده، و چالش های دوران کودکی در خانواده های غربت ساکن محله هرندی تهران می پردازد . داده های این پژوهش از طریق روش کیفی و استفاده از تکنیک مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری شده است؛ روش نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی می باشد. مشارکت کنندگان (40 نفر)شامل سه گروه شامل غربت های ساکن محله هرندی تهران، متخصصان و کارشناسان حوزه مددکاری اجتماعی و آسیب های اجتماعی و صاحبان مشاغل آزاد و دولتی محله هرندی می باشد.یافته های پژوهش نشان می دهد که ساختارهای فرهنگی،اجتماعی و اقتصادی غربت با جابجا کردن نقش ها در خانواده به کار گماردن کودکان و زنان به کار، رواج پدیده کودک همسری و کودک والدی، زیست فقیرانه و زندگی در محلات فرودست ضمن آنکه معنای کودکی رابه کار محدود و کودک را به شبه بزرگسالی بی اراده تبدیل کرده است؛زنان و کودکان را نیز در معرض آسیب های روانی_اجتماعی متعددی قرار داده است .بر اساس یافته های پژوهش تعامل فرهنگ و خانواده در جامعه غربت؛ کودکی را معنای خاصی بخشیده است به گونه ای که کودکان را در این فرهنگ با چالش های روانی اجتماعی- عدیده ای مواجه کرده است.

این نشریه مقالات معتبر در حوزه های ذیل را به چاپ می رساند: مددکاری اجتماعی رفاه اجتماعی سلامت اجتماعی امنیت اجتماعی مسائل اجتماعی هنجارها

تحلیل زمینه‌ای (علل و پیامدهای) هم‌باشی در شهر تهران

صفحه 225-271

https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.85495.817

سما معظمی

چکیده هم‌باشی به‌عنوان یکی از نمودهای مدرنیته در روابط خانوادگی، بیانگر تغییرات هنجاری و ساختاری در الگوی روابط عاطفی میان زوجین است. این پژوهش با هدف واکاوی زمینه‌ها، راهبردها و پیامدهای هم‌باشی در شهر تهران انجام شده است و می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که این پدیده در چارچوب چه شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شکل می‌گیرد. برای دستیابی به این هدف، از روش نظریه‌ی زمینه‌ای (گرندد تئوری) استفاده شده و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته با ۱۷ نفر از افراد دارای تجربۀ هم‌باشی گردآوری و از طریق کدگذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل شده‌اند. یافته‌های پژوهش، در چارچوب نظریه‌ی «رابطه‌ی ناب» آنتونی گیدنز، نشان می‌دهند که هم‌باشی بازتابی از گذار نسلی، فردگرایی، سیالیت روابط عاطفی و کمرنگ‌شدن پیوندهای سنتی در بستر مدرنیته‌ی شهری است. در سطح علّی، عواملی همچون مهاجرت به کلان‌شهر، تجربه‌های شکست‌خورده از ازدواج رسمی، فشارهای اقتصادی، کمرنگ‌شدن نظارت خانوادگی، و باور به برابری جنسیتی در انتخاب این سبک زندگی نقش دارند. تعاملات میان هم‌باشان نیز بیشتر بر استقلال فردی، نیازهای عاطفی متقابل و ساختارهای برابر مبتنی است. در عین حال، این سبک رابطه با پیامدهایی چون بی‌ثباتی روانی، طرد اجتماعی، و محرومیت از حمایت‌های قانونی همراه است.