از مستوری تا کنشگری: واکاوی مردمنگارانه زیستروزمرۀ زنان در محله شهید هرندی تهران
دوره 12، شماره 44، تابستان 1404، صفحه 115-148
https://doi.org/10.22054/rjsw.2026.87320.834
حسین میرزائی، فائزه نادری
چکیده این پژوهش با رویکرد مردمنگارانه، پدیده «مستوری» زنان محله شهید هرندی تهران را در چارچوب تحولات کالبدی، اجتماعی و فرهنگی این محله تحلیل میکند. یافتهها نشان میدهد که مستوری تنها یک انتخاب فردی یا محدودیت فرهنگی نیست، بلکه نتیجه یک فرایند ساختاری پیچیده است که در آن قدرت، ننگ اجتماعی، مافیای بازار، تغییر کاربری فضا و نگاه آسیبشناختی رسانهای و نهادی، به شکلی متقابل زنان سالم و معمولی را از فضای عمومی حذف کردهاند. زنان، بهویژه زنان موفق و تحصیلکرده، با ترس از تلطیف هویت و قضاوت اجتماعی، به صورت خودخواسته در خانه میمانند و هویت محلهای خود را انکار میکنند. در مقابل، زنان آسیبدیده و معتادان بهطور نمایشی دیده میشوند و از منابع حمایتی بیشتری برخوردارند، در حالی که زنان عادی و فعال در سیاستها و برنامههای شهری نادیده گرفته میشوند. با این حال، این مطالعه شواهدی از مقاومت روزمره زنان نیز یافته است: از طریق روضههای خانگی، شبکههای مجازی، کانونهای فرهنگی مانند حسینیه منتظران اباصالح (عج) و فعالیتهای اقتصادی کوچک، زنان در حال بازساخت فضاهای امن و هویت جمعی خود هستند. این پژوهش با تلفیق نظریههای جنسیت، فضا و قدرت (لفربویر، فوکو، گافمن، مسی)، نشان میدهد که آزادی زنان در شهر نه صرفاً به امنیت فیزیکی، بلکه به عدالت فضایی، شناخت هویت و دسترسی به منابع نمادین وابسته است. در نهایت، مستوری را نه نشانه ضعف، بلکه به عنوان یک راهبرد بقا و گاه پیشدرآمدی بر کنشگری و حضور مجدد در عرصه اجتماعی تفسیر میکند.
دلالت معنایی ترنس بوده گی
دوره 11، شماره 39، بهار 1403، صفحه 35-66
https://doi.org/10.22054/rjsw.2024.75306.706
بهروز سپیدنامه، غلامرضا علی رمائی
چکیده اختلال هویت جنسی که گاهی ترنس یا ترنسسکشوال خوانده میشود به معنای نارضایتی از هویت جنسی موجود و احساس هویتی خلاف وضع موجود میباشد. این پژوهش در پی بازنمود دلالت معنایی فرد ترنس، خانواده و جامعه از ترنسبودهگی میباشد. با توجه به ماهیت برساختی پدیده مورد مطالعه، پارادایم تحقیق کیفی و به منظور مطالعه تجربۀ زیستۀ افراد ترنس، از روش پدیدارشناسی تفسیری استفاده شده است. جامعۀ هدف شامل ترنسهای شهر مریوان است که از طریق نمونه گیری هدفمند و بر اساس اصل اشباع و بسندگی، 13 نفر از آنان انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مصاحبۀ عمیق بود. قابلیت اطمینان یافتهها از طریق حضور مستمر و مداوم محقق در میدان تحقیق و انجام تمام مراحل طبق برنامه پژوهشی تدوین شده و قابلیت انتقال یافتهها از طریق نوشتن یادداشتهای فنی و ژرف و مقایسه یافتهها با پیشینهها و چهارچوب مفهومی محقق گشت. یافتههای بهدست آمده مؤید آنند که در سطح خُرد، افراد ترنس، ترنس بودن را به مثابه: حلول روح غیر همجنس در کالبد فرد، محدودیت و اختلال و تضاد دانستهاند. در سطح میانی، خانوادهها، ترنس بودن فرزندشان را به مثابه لکۀ ننگ و محصولی تقلبی و غیر واقعی تلقی کردهاند. در سطح کلان، جامعه، ترنس بودن را به مثابه سرگردانی جنسی و نیز ابژه جنسی که مورد سوء استفاده جنسی قرار میگیرند معنا کردهاند. ترنسبودهگی وضعیتی است که توأم با داغ ننگ و طرد شدهگی اجتماعی است و ترنسها نیز مبارزانی هستند که در جنگی نابرابر سعی در تسخیر قلمرو هویتی خود و قبولاندن آن به جامعه را دارند.
